user

    روی لبه حوض نشستم ،خورشید وسط آسمان بود ، و مغزم من غبار آلود، دستم را در آب حوض فرو بردم ولرم بود مثل چایی سرد شده ،ماهی گلی خندانی از بین انگشتانم لیز خورد و انگاری از ورای پوستم گذشت ،،و وارد ذهنم شد ....مرا برد به روزی که همین جا نشسته بودم و به دهها ماهی گلی در حرکت نگاه میکردم و نمیدانستم بروم یا بمانم ...هزاران صدا من را فریاد میزدند و به سوی خویش می کشیدند ...دوباره اینجا نشسته ام و دغدغه ام را زمان به یغما برده ...تنها من ماندم و تصمیمی شگرف که من را به همه چیز پیوند میزند و در عین حال باز میستاند.... نسرین_خانبانی #نسرین_خانبانی #نوشته_های_یهویی_من

    برای پسندیدن و یا نظر دادن وارد شوید. اگر عضو شمه نیستید ثبت نام کنید
    post-image
    user

    صبح

    برای پسندیدن و یا نظر دادن وارد شوید. اگر عضو شمه نیستید ثبت نام کنید
    post-image
    user

    شمسه

    برای پسندیدن و یا نظر دادن وارد شوید. اگر عضو شمه نیستید ثبت نام کنید
    post-image
    user

    تذهیب بر خوشنویسی

    برای پسندیدن و یا نظر دادن وارد شوید. اگر عضو شمه نیستید ثبت نام کنید
    post-image
    user

    نوشته های سر در گم

    برای پسندیدن و یا نظر دادن وارد شوید. اگر عضو شمه نیستید ثبت نام کنید




Top